محمد تقي جعفري
94
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
خواهد گفت : اين سؤال شما براى درندگان جنگلى خوب است ، نه براى ما متمدنهاى قرن بيستم . اگر شما مقدارى در مقابل اين حماسه مقاومت كنيد و بگوييد : با اين حال منتظر دليل منطقى هستم كه براى من اثبات كند كه با مشاهدهء تاريخ خونين انسانى و با ديدن سودجويى و درنّده خويى عالمانهء انسان در سرتاسر قرون و اعصار ، باز بايد به خود انسان از آن جهت كه انسان است عشق بورزم 5 . . . . چرا زيرا هر روزگارى براى خود تازه اى را بوجود مىآورد ، تازهء روزگار ما هم دم از انسان زدن است و فرياد براى انسانيت برآوردن . ما در مقابل اين استدلال ، از اين كه هر تازه اى بدون امضاى مديران دسته جمعى انسانها نمىتواند از نهانگاه ذهن و اعماق روانى آنان بيرون بيايد ، مىگذريم ، و مطالعه كنندگانى را كه در جامعه شناسى ، آگاه مىدانيم ، به مراجعه به صدها تازه اى كه در امتداد چند قرن اخير بروز كرده و موجبات پوچى خود و اصول تثبيت شده را نتيجه داده است ، توصيه مىكنيم . تازههاى علم نما و تازههاى مكتبى و تازههاى هنرى فراوانى را سراغ داريم كه در همين قرن بيستم ، حيات آدميان را تا سر حد پوچگرايى و نهيليسم كشانيده و همهء اصول حياتى را كه حتى يكى از آنها اصل تازه گرايى بود ، متلاشى نمود . واقعا انسان نمىداند به حركت عقربك ساعت بنگرد كه در روى صفحهء ساعت از روى شمارهء 8 به 9 حركت كرده است ، يا به ثبات و واقعيت قوانين هستى كه صدها ميليارد بار عقربكها شمارههاى صفحهء ساعت را در پشت سر گذاشتهاند و با اين حال آن واقعيتها و قوانين به ثبات خود ادامه مىدهند 6 . . . . چرا براى آنكه وجدان چنين حكم مىكند كه « اصالت با انسان است و انسان را بايد دوست داشت » بسيار خوب ، اى كاش چنين باشد . اين دليل شما را موقعى مىپذيريم كه در مسائل مربوط به روانشناسى و در مباحث مربوط به علوم اجتماعى ، وجدان را بىاساس و مولود زندگى اجتماعى خالص معرفى نكنيد . چقدر شگفتانگيز